امید صادق

امید، ایمان، صداقت

من نمی نویسم تا کسی بخواند. می نویسم تا احساسات خفته در خاک خود را بیدار کنم و خاکستر نیمه جان را فروغی دیگر ببخشم.

حال و روزم زیاد خوب نیست. دو روزی است که بیماری به جانم افتاده است. اگر چه قوی نیست اما من را از عادت های هر روزه ام انداخته است و ناگزیر در خانه نشانده.

کار از سر و رویم می ریزد. آنقدر زیاد که نمی دونم به کدام یک باید اول برسم.

در کل دوست دارم از این بی دلی دل بکنم. دوست دارم دوباره پر بکشم. اما .....

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.

به امیدت خدای من

 

نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 15:49 توسط صادق|

حرف دارم زیاد.

از این روزهایم می نالم. از این که دنیای رنگارنگ مرا فریفته و روز به روز در این طوفان بی سرانجام به آن سو و آن سو در تلاطمم. 

نمی دانم شاید همه این حوادث حرفی دارند ونشانه ای هستند که منِ تنها را برای کارزار های بزرگ تر پرورش می دهند تا خودم، خودِ تنها بتوانم از این درس های تلخ نمره قبولی را اگر چه پس از یک بار مردودی بگیرم.

خدااااااااااااااااااا خسته ام. کی می خواهی رویت را به من نشان دهی. کی از این شک خارجم می کنی؟ خدا کی ما را به خیل یاران پیوند می دهی؟ کی ظرف وجودم را وسعت می دهی؟

نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 2:0 توسط صادق|

کاش می دانستیم قلب ها چه زمان با وجود شما آرام میگیرد، ای یوسف زهرا


نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 18:18 توسط صادق|

نمی دانم چه کنم با این فاصله ها

این فاصله هایی که روز به روز مرا از تو جدا می کند

آب ما را بردست وما هنوز در خوابیم

وای وای وای

خدای من؛ دستم بگیر

که دارم می روم آن ته ته ها

برایت ضرر ندارد. یک بنده بدتر بدتر

جهنم که طویل وعریض است

اما آن ته دلم می گوید خدا بنده هاشو خیلی دوست داره

حتی اگه گنه کار باشند

غرقیم در مادیّات

و گویا شعارمان شدست: مرگ بر معنا

هر چه گویم چرند و پرند است

اما اول وآخر تویی

مرا به حالم وامگذار

نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 18:18 توسط صادق|

این عید فرخنده را به تمام مسلمانان جهان تبریک عرض می کنم.

از خداوند می خواهم این شادی را مقدمه پیروزی اسلام محمدی ونصر پایانی که همانا ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهند.

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 5:36 توسط صادق|

شب ۲۳ رمضان شب عظیمی است.

و تو چه می دانی شب قدر چیست؟

وتو چه می دانی ۲۳ رمضان چیست؟

بیایید امشب از خدا بگیریم آن چه را آدم (ع) ،موسی(ص) ،عیسی(ص) ومحمد(ص) وآل اطهارش انتظارش را کشیدند

بیایید امشب چون ابر بارانی بگرییم که امشب به پایان برسد خانه خرابیم.

امشب همه چیز را فراموش کنید فقط بگوییم:

اللهم

عجل

عجل

عجل

لولیّك الفرج

.................

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 18:6 توسط صادق|

رجب ماه خدا گذشت

شعبان ماه پیامبر گذشت

رمضان هم کم کم داره رخت بر می بنده

آیا ما ره توشه سفر خودمون رو بستیم؟

شب قدر نزدیکه

بیاییم قدر این شب رو بدونیم و یه یا علی بگیم و برگردیم.

برگردیم و دل امام زمان (عج) رو بیش از این خون نکنیم.

التماس دعا

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1392ساعت 5:17 توسط صادق|

 

اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْكَ      خدایا بریدن کاملى از خلق بسوى خود به من عنایت کن

وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاَّءِ نَظَرِها اِلَیْكَ      و دیده هاى دلمان را به نور توجهشان به سوى خود روشن گردان

حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ    تا دیده هاى دل پرده هاى نور را پاره کند

فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ                 و به مخزن اصلى بزرگى و عظمت برسد

                               مناجات شعبانیه

 

با توجه مناجات شعبانیه خواندن لذت معنوی ای دارد که قابل وصف نیست.

 

 

مناجات شعبانیه با صدای حاج مهدی سماواتی

http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=73065&musicID=70082

نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1392ساعت 12:47 توسط صادق|

ای پـــادشــه خـوبـان داد از غـــــم تـنــهـــایی

دل بـی تو به جان آمد وقت است که بازآیــی

مشــتــاقـی و مهجوری دور از تو چنانـم کرد

کــــز دست بـخـواهـد شـد پـایـاب شـکـیبـایی

 

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

اللهم عجّل لولیک الفرج

 

۳۱ خرداد سالگرد شهادت شهید دکتر مصطفی چمران....

التماس دعا

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 0:57 توسط صادق|

امروز رفتم دانشگاه اصفهان.

وقتی کارم تموم شدم گفتم برم خوابگاه دانشگاه اصفهان رو ببینم. جایی که ۲۰ سال پیش در اونجا زندگی می کردیم.

زنگ زدم و اسم خوابگاه رو پرسیدم.

وقتی به اونجا رسیدم تمام اون خاطرات زیبای کودکی تو ذهنم تداعی شد. اما افسوس و صد افسوس که دیگه اون خوابگاه و اون فضا دیگه فضای اون زمان نبود و از زمین تا آسمون فرق داشت.

همه اون فضا از بین رفته بود و تنها خاطراتی مونده بود که تو ذهنم سیال بود.

این قدر دانشگاه تغییر کرده بود که به سختی می تونسم اون خاطرات رو تجسم کنم و اماکن رو تشخیص بدم.

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 23:34 توسط صادق|


آخرين مطالب
» 
» ناله ای از دل
» لیت شعري أین استقرت بک النوی
» فقط تو...
» عید سعید فطر مبارک باد
» ذکر لبتان امشب عجل فرج القائم
» خدایا می خوام برگردم کمکم کن
» لا اقل یک بار مناجات شعبانیه رو با توجه بخونیم
» از رنج دوری
» خاطرات ماندگار....

 Design By : Pichak